خانه
گاما

درسنامه آموزشی علوم و معارف قرآنی (3) دوازدهم معارف

درس 10: وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقین

بازدید557
تاریخ بروزرسانی1403/08/29

چنانچه در درس قبل گذشت، «ولی» در هر جامعه، اراده‌های افراد را بر محور توحید یا طاغوت به یکدیگر پیوند می‌دهد. هر یک از جبهه‌های حق یا باطل بر محور ولی یا اولیایی شکل می‌گیرد که آن جبهه را به سمت نور یا ظلمت رهبری می‌کند.

تاریخ همواره شاهد تقابل دو جبههٔ حق و باطل بوده‌ است و بنابر تأکید قرآن، سرانجام روزی این مقابله و درگیری به پایان می‌رسد. در آن روز، جهان شاهد پیروزی و غلبهٔ نهایی جبههٔ حق و تشکیل حکومت جهانی اسلام به دست اولیای الهی خواهد بود:

وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ (انبیاء/105)

امّا جبههٔ حق چه ویژگی‌هایی دارد که روزی پیروز نهایی میدان خواهد بود؟ به بیان دیگر، جبههٔ حق و جامعهٔ اسلامی برای رسیدن به این پیروزی، چه ویژگی‌ها و شرایطی را باید در خود محقّق سازد؟

برای پاسخ دادن به این پرسش، لازم است جبههٔ حق و ویژگی‌های یک جامعهٔ ایمانی را توصیف کنیم.

ویژگی‌های جبهه حق

1- همبستگی ایمانی بر مبنای اخوّت دینی

قرآن کریم، از رابطهٔ میان مؤمنان در جامعه، با عنوان «اخوّت» یاد می‌کند:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ... (حجرات/10)

این رابطه بر محور توحید شکل گرفته و خداوند است که چنین اخوّت و الفتی را میان مؤمنان ایجاد می‌کند:

...فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا... (آل‌عمران/103)

تدبر قرآنی (صفحه 165 کتاب درسی)

 

1- راغب اصفهانی در کتاب «المفردات»، ص 15، دربارهٔ معنای ریشهٔ «اخوّت» می‌نویسد:

نظر او را در کلاس بیان کنید.

2- واژهٔ «ِانَّما» در این آیه، چه معنایی به جمله می‌بخشد؟

3- با استفاده از روش «تفسیر قرآن به قرآن» و مراجعه به آیهٔ زیر، بگویید برای اشاره به رابطه میان مؤمنان از چه واژهٔ دیگری استفاده شده است؟ با توجّه به آنچه در درس قبل خواندید، این واژه به چه معناست؟

وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ... (توبه/71)

با توجه به آنچه دربارهٔ معنای «اخوّت» گفته شد، می‌توان گفت که در مفهوم «اخوّت» نیز مانند «ولایت»، نوعی پیوند، اتّحاد و مشابهت میان طرفین وجود دارد؛ گاه این مشابهت بر اساس رابطهٔ نسبی و تولّد از یک پدر و مادر است؛ گاه از نوع مشابهت در قبیله و محلّ زندگی است و گاه نیز بر اساس یکسانی طرفین در یک دین و آیین است.

تدبر قرآنی (صفحه 136 کتاب درسی)

 

از واژهٔ «اخ» در هریک از این عبارت‌های قرآنی، برای اشاره به کدام نوع مشابهت استفاده شده‌است؟

وَ أَخِی هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسَانًا... (قصص/34)
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَی ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا... (نمل/45)
...وَ لَا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا... (حجرات/12)

اخوّت ایمانی در قرآن

آیهٔ «اخوّت»، گذشته از جنبه «اخباری»، متضمّن معنایِ «انشاء» نیز هست، یعنی نه تنها از برادری میان مؤمنان خبر می‌دهد بلکه میان مؤمنان از این جهت که دین و آیین واحدی دارند، پیوندی را تشریع و قرارداد می‌کند که آثار اخلاقی و اجتماعی به دنبال دارد.

مؤمنان با قرار گرفتن در این رابطه، از گسستگی و تفرقه خارج می‌شوند و یک واحد منسجم و یک پارچه را شکل می‌دهند.

آیت‌اللّٰه جوادی آملی درباره اخوّت ایمانی و آثار آن در جامعه می‌فرماید:

«قرآن کریم، افراد امّت اسلامی را منسجم، هماهنگ و مرتبط با یکدیگر می‌داند و در اشاره به این واقعیت، گاه اخوّت دینی آنان را به همه اعلام می‌کند و زمانی بالاتر از آن می‌فرماید شما اجزای یک واقعیت و یک پیکره هستید و ابعاض یک پیکر از یکدیگر جدا نیستند؛ لذا از آنها می‌خواهد یک جزء، به غیبت جزء دیگر نپردازد.

قرآن گاه دقیق‌تر از آن، از امّت اسلامی به «نفس» تعبیر می‌کند و می‌فرماید:«خودتان را نکشید» و نیز «از خودتان عیب جویی نکنید». از اینجا معلوم می‌شود اگر کسی دیگری را کشت، مانند خودکشی است و اگر آبروی دیگری را ریخت، به آن می‌ماند که آبروی خود را ریخته است، بلکه «اگر دیگری را به ناحق کشت، گویا همه مردم را کشته است»؛ چرا که امّت اسلامی به منزله یک نفس هستند.

سپس در جای دیگر می‌فرماید: «اموالتان را میان خود به باطل نخورید»؛ یعنی مالِ شما به منزلهٔ مال دیگری و مالِ دیگری به منزلهٔ مال شماست، چون هر کدام از شما عضو یک پیکره‌اید و با هم یک امّت را تشکیل می‌دهید... شما و دیگران یک واقعیت منسجم و هماهنگ هستید. به این واقعیت هماهنگ خیانت نکنید. این آیه اگر می‌فرمود که هیچ فردی مال دیگری را نگیرد، فقط حرمت غصب فهمیده می‌شد امّا از این تعبیر دربارهٔ «مال»، یا تعبیر «خودتان را نکشید» درباره «جان» یا تعبیر «از خودتان عیب جویی نکنید» دربارهٔ «آبرو» و تعبیر «بر خودتان سلام کنید» دربارهٔ «آداب و سنن زندگی»، افزون بر فهم احکامی تکلیفی، دانسته می‌شود که افراد جامعهٔ اسلامی، امّت واحدی را تشکیل می‌دهند.»

«این رابطهٔ ایمانی در جامعه، چنان منسجم، متّصل و مستحکم است که حتّی با قتل نفس از بین نمی‌رود. قرآن در آیهٔ قصاص، ضمن حفظ حقّ قصاص برای اولیاء دم، به آنان سفارش کرده که به سبب اخوّت ایمانی، قاتل را عفو کنند؛ از این رو حتّی با قتل عمد، اخوّت ایمانی بین قاتل و ولیّ دم از بین نمی‌رود.»

تدبر قرآنی (صفحه 137 کتاب درسی)

 

به این آیات مراجعه کنید: حجرات/12-10، نساء/29، بقره/178

در تفسیری که از آیت‌اللّه جوادی آملی خواندیم، به کدام قسمت از هر یک از این آیات اشاره شده‌است؟ آنها را در کلاس برای دوستانتان بیان کنید.

در روایات نیز بر چنین رابطهٔ مستحکم ایمانی میان افراد، بسیار تأکید شده است و مؤمنان در پیوستگی و انسجام نسبت به یکدیگر به ساختمانی که اجزای آن یکدیگر را نگه می‌دارند، تشبیه شده‌اند. رسول خدا(ص) می‌فرمایند:

اَلمُؤمِنُ لِلمُؤمِنِ بِمَنزِلَةِ البُنیانِ یَشُدُّ بَعضُه‌ُ بَعضًا

فعایت کلاسی (صفحه 138 کتاب درسی)

 

این عبارات از امام خمینی را بخوانید.

«من امیدوارم که بین دولت‌های اسلامی یک اخوّتی -اخوّت اسلامی- همان‌طوری که قرآن امر فرموده است، پیدا بشود، که اگر این اخوّت اسلامی در بین ممالک اسلامی پیدا بشود، یک قدرت عظیمی است که هیچ‌یک از قدرت های دنیا نمی‌توانند به پای آن باشند.»

به نظر شما، اگر مسلمانان همین یک اصل اسلامی را رعایت کنند، چه ثمراتی در عرصهٔ سیاست (موضوع فلسطین) و نیز اقتصاد جامعهٔ اسلامی (تحریم اقتصادی ایران) به دنبال خواهد داشت؟

2- شکل‌گیری ساختار حکومت بر محور «ولی»

به‌طور کلی در هر جامعه‌ای، شکل‌گیری روابط و جهت‌گیری‌های زندگی مردم تابع معادلات و تناسبات قدرت است، که بارزترین نوع آن، قدرت سیاسی و حاکمیّت مستقر در جامعه است. نیروهای نظامی و امنیتی، تصویب قوانین، دستگاه‌های تبلیغاتی و اجرایی، معادلات اقتصادی و... که در شکل دادن به زندگی مردم نقش فراوانی دارند، همه و همه یا در دست حکومت‌اند یا حکومت به صورت قابل توجهی در آنها مؤثر است.

از این‌رو اگر بخواهیم دین خدا حاکم باشد و جهت‌گیری‌های زندگی مردم بر اساس دستورات الهی شکل بگیرد، باید حکومت به دست اولیای الهی باشد. اصولاً معنای ولایت، به معنای سرپرستی امور انسان‌ها و تدبیر آنها، تنها در قالب ایجاد حکومت و برقراری نظام‌های اجتماعی تحقّق خواهد یافت.

بر این اساس دومین ویژگی جبهه حق، شکل‌گیری حکومت الهی در جامعه و حضور ولی در رأس آن می‌باشد. چنانچه پیش از این گذشت، هدف از بعثت انبیا نیز صرفاً کار فرهنگی نبوده و ایشان به دنبال تشکیل حکومت در سطح جامعه بوده‌اند. اگر نگاه مردم جامعه به انبیا و اولیای الهی تنها به عنوان افرادی مقدّس، قابل احترام و اخلاقی باشد، هیچ گاه رسالت ایشان کامل نمی‌شود و اهداف عالی دین محقّق نمی‌گردد.

امام خمینی در وصیت نامه خود می‌نویسند:

«آنچه گفته شده و می‌شود که انبیا به معنویات کار دارند و حکومت دنیایی مطرود است و انبیا و اولیا و بزرگان از آن احتراز می‌کردند و ما نیز باید چنین کنیم، اشتباه تأسّف‌آوری است که نتایج آن به تباهی کشیدن ملّت‌های اسلامی و باز کردن راه برای استعمارگران خون‌خوار است، زیرا آنچه مردود است، حکومت‌های شیطانی و دیکتاتوری است... امّا حکومت حق برای نفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم و جور و اقامهٔ عدالت اجتماعی، از بزرگ‌ترین واجبات و اقامهٔ آن از والاترین عبادات است.»

مقام معظم رهبری نیز در همین رابطه تأکید می‌کنند:

«انبیا مظهر اقتدار پروردگار در میان بشر بودند. آنها که نیامدند مردم را فقط نصیحت کنند. نصیحت و تبلیغ، بخشی از کار پیغمبران است. پیغمبران همه آمدند تا جامعه‌ای را بر اساس ارزش‌های الهی به وجود آورند.... دین در هیچ زمانی نمی‌تواند اثر خود را ببخشد، مگر اینکه زمامداری، حاکمیّت و اقتدار، در آن وجود داشته باشد.»

اجتناب از طاغوت

با توجه به آنچه گذشت مؤمنان در جامعهٔ اسلامی باید همواره برای برپایی و تقویت حکومت ولیّ الهی تلاش کنند و با حضور در میدان، انسجام و اتّحاد، جبههٔ حق را در مقابل جبههٔ باطل قوّت بخشند. خالی کردن صحنه و تنها گذاشتن ولیّ حق، سبب غلبهٔ جبههٔ باطل، تسلّط طاغوت بر مردم و در نهایت، گمراهی توده‌های مردم خواهد شد.

اهمیت همراهی ولیّ حق در مقابل جبههٔ باطل تا آنجاست که حتّی یک فرد مسلمان اگر با زندگی در کشوری که تحت ولایت طاغوت است و انجام دادن فعالیت‌های مختلف علمی و اجرایی، موجب تقویت جبههٔ باطل و رشد علمی و فرهنگی آن شود، کار مذموم و ناپسندی انجام داده است؛ چرا که علم و هنر او می‌توانست در خدمت حکومت حق و تقویت آن قرار گیرد؛ در حالی که نقطهٔ مقابل آن را تقویت کرده است.

دانشمندی را در نظر بگیرید که تحت تسلّط و حکومت طاغوت زندگی می‌کند. او فردی بسیار منظّم، قانون مدار و اهل تحقیق است. اهل نماز اوّل وقت و روزه و خمس است و سر هر ماه نیز بخشی از درآمدهای خود را به خیریهٔ محل کمک می‌کند. از قضا، وی اختراعاتی نیز دارد که در کارخانه‌های آن کشور به کار گرفته شده‌است و به قول معروف، چرخ صنعت را می‌چرخاند. او به ظاهر فردی موفّق، شایستهٔ تقدیر و در دنیا و آخرت سعادتمند است، اما در حقیقت اینطور نیست؛ زیرا او نکته‌ای مهم و اساسی را فراموش کرده است. در یک نگاه اجتماعی و کلان، فعالیت‌های او به قدرتمندتر شدن حکومت کفر انجامیده و سرمایه‌های ولایت طاغوت را افزایش داده است.

در واقع، آن حکومت با بهره‌مندی از نتایج تحقیقات و تلاش‌های امثال این دانشمند است که قدرت نظامی و تسلیحات جنگی تدارک دیده و کشورهای ضعیف را به استضعاف می‌کشد.

انسان باید با بصیرت به این نکته بیندیشد که از ثمرهٔ زندگی و تلاش او چه گروهی بهره‌مند و کدام گروه متضرّر می‌شود؟ زندگی و تلاش‌های او در خدمت جریان حق است یا تقویت جریان باطل؟!

براین اساس، نبرد مؤمنان در مقابل جبههٔ باطل، نبردی جمعی است نه فردی. پیش تر از آنکه ببینیم یک فرد چگونه می‌جنگد، باید ببینیم در کدام اردوگاه و به نفع چه کسی شمشیر می‌زند؟

از این‌رو یکی از دو رکن اصلی دعوت انبیا، همواره اجتناب از طاغوت بوده است:

وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ... (نحل/36)

یکی از آسیب‌های جامعهٔ امروز این است که عدّه‌ای خود را تحت ولایت الهی و ولیّ حق می‌دانند؛ حال آنکه اجتناب و برائت لازم را از ولایت طاغوت ندارند و این یکی از موانع جدّی بر سر راه موفقیت جامعه اسلامی است.

تدبر قرآنی (صفحه 142 کتاب درسی)

 

در معنای این آیه دقت کنید؛

أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحَاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِیدًا (نساء/60)
آیا ندیده‌ای کسانی را که می‌پندارند به آنچه به سوی تو و پیش از تو نازل گردیده، ایمان آورده اند، (با این حال) می‌خواهند داوری میان خود را به سوی طاغوت ببرند؛ با آنکه قطعاً فرمان یافته‌اند که بدان کفر ورزند......

با توجه به این آیه، چه ارتباطی میان معنای آیه و قاعده «نفی سبیل» وجود دارد؟

از آنچه گذشت، روشن می‌شود که نجات و سعادت جامعه در گرو همراهی با «ولیّ اللّه» و بدبختی و ضلالت جامعه در اثر همراهی با ولایت طاغوت است. بر این اصل اساسی در تعالیم اسلام بسیار تأکید شده و حتّی اعمال و رفتار انسان‌ها پس از رعایت این اصل مهم است که مورد توجّه قرار می‌گیرد. به این معنا که زندگی، تحت ولایت الهی اهمیت دارد و انسان‌ها را به سوی سعادت سوق می‌دهد؛ هرچند افراِد تحت ولایت الهی در اعمال و رفتار خود، گاهی تقصیرها و گناهانی هم داشته باشند.

از سوی دیگر، زندگی تحت ولایت طاغوت، انسان‌ها را از سعادت دور می‌کند؛ هر چند این افراد اهل نیکوکاری و کارهای خوب باشند.

فعالیت کلاسی (صفحه 143 کتاب درسی)

 

مقام معظّم رهبری، این مفهوم را در قالب یک مثال بیان کرده اند. توضیح دهید که مثال زیر چگونه این مطلب را روشن می کند.

«بنده این مطلب را تشیبه می‌کنم به اینکه فرض کنید شما از مشهد سوار ماشینی شدید، برای رسیدن به هدف معیّن مثلاً نیشابور؛ اگر چنانچه این ماشین به‌سوی نیشابور حرکت کند، شما حتماً به هدف می‌رسید و اگر این ماشین به جای دیگر مثلاً سرخس برود، خب مسلّم است که شما به هدف نمی‌رسید. حالا در آن ماشینی که دارد به طرف نیشابور می‌رود و شما را به هدفتان می‌رساند، اگر مسافران با ادب، مهربان و خوش‌رفتار باشند، چه بهتر، اگر هم با آداب انسانی و احسان با هم معاشرت نکردند، بالاخره به نیشابور و هدف می‌رسند؛ اگرچه در بین راه یک قدری بد کردند، آن بدی‌ها هم البته یک سزایی و آثاری خواهد داشت. آن آثار را هم مجبورند متحمّل بشوند اما به هدف می‌رسند. برخلاف ماشینی که باید شما را به نیشابور برساند، اما دارد به نقطهٔ مقابل نیشابور می‌رود. اگر چنانچه در این ماشین، همهٔ افراد با ادب و با احترام با همدیگر رفتار کنند، اما آیا به هدف خواهند رسید؟

در مثال اوّل، راننده، یک رانندهٔ راه بلد بود، «ِامامٌ مِنَ اللّٰه» بود، آنها را به هدف رساند، اگر چه بد اخلاق بودند. در مثال دوم، راننده امین نبود، هواپرست بود، در سرخس کاری داشت، کار خودش را بر خواستهٔ مردم مقدّم کرده بود، داشت می‌رفت آنجا؛ اینها مسلّم به هدف نخواهند رسید، اگر چه داخل ماشین خیلی هم خوش‌رفتار باشند.»

تقویت جبهۀ حق، مقدّمه‌ساز ظهور

تا اینجا با ویژگی‌های جبهه حق و لوازمی که برای پیروزی نهایی در مقابل جبههٔ باطل به آن احتیاج دارد، آشنا شدیم. دلیل تأکید فراوان بر موضوع اندیشهٔ اجتماعی اسلام و بیان ویژگی‌های جبههٔ حق برای پیروزی در مقابل جبههٔ باطل، این است که تلاش برای تحقّق این ویژگی‌ها در جامعهٔ دینی، مقدّمه‌ساز پیروزی نهایی حق در جامعه یا همان «ظهور» خواهد بود؛ به این صورت که این نوع اندیشه در درجهٔ اوّل، موجب اتّحاد و ارتباط مؤمنان با یکدیگر در سراسر جوامع اسلامی می‌شود و در درجهٔ دوم، افراد این جوامع را برای استحکام بخشی پایه‌های حکومت اسلامی بر محور «ولیّ حق»، به میدان می‌آورد.

به صحنه آمدن مؤمنان نیز به نوبهٔ خود موجب تقویت جبههٔ حق در تقابل با جبهه باطل در عرصهٔ اجتماعی و بین‌المللی می‌شود که در نهایت، این تقابل تاریخی با ظهور منجی به نهایت خود می‌رسد و غلبهٔ نهایی حق در کل جهان محقّق می‌گردد.

به تعبیر شهید مطهری، ظهور، یک کودتا یا انقلاب بدون پشتوانه و سابقه نیست بلکه: «حلقه‌ای است از حلقات مبارزهٔ اهل حق و اهل باطل، که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی می‌شود.»

وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ (قصص/5)

اندیشه و تحقیق (صفحه 144 کتاب درسی)

 

داستان آفرینش انسان و سجدهٔ ملائک و کفر ابلیس را به یاد بیاورید. از این داستان، چگونه می‌توان این گزاره را نتیجه گرفت که:

«راز قبولی عبادت و تقرّب انسان به سوی خدا، اطاعت از نمایندهٔ الهی و خضوع در مقابل ولیّ اوست، نه فقط اطاعت از خدا»

درس 10: وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقین